صحبت عالم اگر در سر و دل جار زدیکه چنین زاده ی عشق امدو احضار زدیسوطواف ازدل من کعبه چوبینی به صفاقبله یِ عشق تو گشتم که به ادوار زدیخیل جانها که براین برّو بلا باده به سرچشم دیوانه ی ساقی به قدح بار زدیمست و هوشیارم اگرخانِگهِ خویش رسمخانه اینجا نه که بر جان و دلم خار زدیچون فتادم به سری صرف دلت کار کنمسربه سامان سران ساع و سرم سار زدیان که خشکیدم و از برقِ نگاهِ تو ستمهمچو هیزم به تنم سوزه شتا نار زدیسینه وا رفت ونشد سختی اتش دل مادل زِ خاکستره تن رویِ جلا تار زدیروح اله سلیمی
+ نوشته شده در ساعت 17:40 توسط روح اله سلیمی
|
برچسب:
نویسنده: کسری محمدی
تاريخ: يکشنبه
27 آذر
1401 ساعت: 18:51